بذار زنده بمونم

در را او به رویم باز کرد و حلقه های قهوه ای مویش سلام را از یادم برد.

دختر موهای قهوه ای فر فری تیره داشت و چشم های درشت مشکی اش حتی شب ها می درخشید.

‍پسر از بالا نگاه می کرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج − 2 =

Back to Top